السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
536
تفسير الميزان ( فارسي )
سندى كه به ابى سعيد خدرى دارد از آن جناب روايت كرده « 1 » . و در الدر المنثور است كه ابن ابى الدنيا - در كتاب ذكر الموت - و ابن ابى حاتم ، و ابو نعيم - در كتاب حليه - از جابر بن عبد اللَّه روايت كرده كه گفت : من از رسول خدا شنيدم كه فرمود : فرزند آدم ، از آن آينده اى كه برايش مقدر شده چقدر غافل است . خداى تعالى وقتى مىخواهد اين بنده را بيافريند به فرشته مىگويد : رزق او را بنويس ، آثارش را بنويس ، اجلش را هم بنويس ، اين را هم كه آيا سعيد است يا شقى ثبت كن . آن گاه اين فرشته بالا مىرود ، و خداى تعالى فرشته ديگرى روانه مىكند تا او را حفظ كند ، آن فرشته نيز همواره مراقب او است ، تا وى به حد رشد برسد ، او نيز بالا مىرود . و خداى تعالى دو فرشته ديگر را موكل بر او مىكند ، تا حسنات و گناهانش را ثبت كنند ، و اين دو فرشته هم چنان هستند تا آنكه مرگ آن بنده فرا رسد ، آن وقت اين دو فرشته نويسنده بالا مىروند ، فرشته موت مىآيد تا جان او را بگيرد ، و چون او را داخل قبر كنند ، دوباره جانش را به كالبدش برگرداند ، و دو فرشته قبر آمده او را امتحان مىكنند سپس بالا مىروند . و چون روز قيامت شود ، دو فرشته نويسنده حسنات و گناهان ، دوباره به سراغش مىآيند ، و نامه عمل او را باز كرده به گردنش مىافكنند ، و هم چنان با او هستند ، يكى به عنوان سائق و ديگرى به عنوان شهيد ( تا به عرصه اش برسانند ) . آن گاه رسول خدا ( ص ) فرمود به درستى در پيش رو ، امرى عظيم داريد ، امرى ما فوق قدرتتان ، از خداى عظيم استقامت بجوييد « 2 » . و در تفسير قمى در ذيل آيه * ( « يَوْمَ نَقُولُ لِجَهَنَّمَ هَلِ امْتَلأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ » ) * مىگويد : اين استفهام از اين جهت شده كه خداى تعالى وعده داده بود جهنم را پر كند و جهنم مالامال آتش شود . از او مىپرسد آيا پر شده اى ؟ او مىپرسد : مگر باز هم هست ؟ و منظورش اين است كه ديگر جاى خالى ندارم « 3 » . مؤلف : همانطور كه ملاحظه مىكنيد بناى اين معنا كه در اين حديث براى آيه شده ، بر اين اساس است كه استفهام در آن انكارى باشد . و در الدر المنثور است كه احمد ، بخارى ، مسلم ، ترمذى ، نسايى ، ابن جرير ، ابن مردويه و بيهقى - در كتاب اسماء و صفات - از انس روايت كردهاند كه گفت : رسول خدا
--> ( 1 ) نور الثقلين ، ج 5 ، ص 113 ، به نقل از امالى شيخ طوسى . ( 2 ) الدر المنثور ، ج 6 ، ص 106 . ( 3 ) تفسير قمى ، ج 2 ، ص 326 .